|
|
|
|
|
من اینجا هیچوقت در مورد سیاست ننوشتم ! همیشه ترسیدم ! البته می دونم که اصلا من ، یه بچه 23 ساله چیه که مثلا بخواد بترسه که یه چیزی بنویسه ! یعنی تو باید یه عددی باشی که بترسی ! ولی به هر حال ! ولی الان انقدر از دست این ا.ن عصبانیم که نمی دونم چیکار کنم ! همین الان مناظره اش با کروبی رو می دیدم ! چقدر دروغگویی آخه ! چقدر عوامفریبی ! این کروبی هم که خیلی مسائل رو نگفت ! که چطور همه دانشجو ها و روشنفکرها از این ا.ن متنفرند ! که چطور مردم وقتی این گشت ارشاد رو می بینن، حالشون بد می شه و از ترس به خودشون می لرزن ! از روزنامه های بسته شده و توقیف شده و کتاب های رد مجوز شده و فیلم های توقیف شده و .... داد همه از دست این مرد تو این 4 سال دراومده بعد این مرد میاد می گه تو این 4 سال همه مردم از من حمایت کردن ! آخه چقدر دروغ ! چقدر عوامفریبی ! یعنی اگه این دفعه این مرد انتخاب بشه ، من برای همیشه از این مملکت ناامید می شم. یعنی همون 4 سال پیش ناامید شدم ، ولی ایندفعه دیگه ....... چی بگم آخه ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 0:22 توسط idiot
|
|
||
|
|
|
|
|
این درس گرافیک کامپیوتری رو برداشته بودم که مثلا هلو پاس بشه ! ولی خودش شده یه مشکل ! یک ریاضیات پیشرفته ای لازم داره که نگو ! حالا خوبه اصلا درس مال گرایش ما نیست ! مال نرم افزاری هاست ! من بعنوان اختیاری برداشتم، حالا موندم توش ! روزای ملال آوریه . اگه این "لاست" هم نبود که دیگه هیچی ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 22:42 توسط idiot
|
|
||
|
|
|
|
|
از این روزا بدم میاد. روزایی که باید صبح تا شب دانشگاه باشم. یا کلاس دارم یا باید درس بخونم. تو خونه درس بخونم ؟ صحبتش رو هم نکن. نمی تونم . سرو کله زدان با بچه ها تو سایت یا تو حیاط. خمودگی پشت نرم افزار xilinx و matlab و کوفت و زهر مار. آخرش هم بدون نتیجه. 8 ترم رو به بازی و شوخی گذروندم و الان عوض اینکه فارغ التحصیل شم ، باید یه سال دیگه این دانشگاه ملال آور و افسرده کننده رو تحمل کنم. سیزن 2 هم داره تموم می شه. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:18 توسط idiot
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی وقته چیزی اینجا ننوشتم. نمی دونم چرا. اصلا چرا الان دوباره یادم افتاده یه وبلاگی هم داشتم. احتمالا هیچکس بعد از این همه وقت دیگه اینحا رو نمی خونه. بهتر. بعد از اینکه دیگه تقریبا تب "لاست" فروکش کرده ، تازه یه ماهی می شه که دارم "لاست" می بینم. الان سیزن دومم. درمورد اینکه چقدر خوبه و جذابه و قشنگه دیگران زیاد گفتن ، فقط می خوام بگم دیگه نمی تونم سریال های ایرانی رو تحمل کنم ! همین ! چرا گلوم درد می کنه ؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:35 توسط idiot
|
|
||