|
|
|
|
|
این درس گرافیک کامپیوتری رو برداشته بودم که مثلا هلو پاس بشه ! ولی خودش شده یه مشکل ! یک ریاضیات پیشرفته ای لازم داره که نگو ! حالا خوبه اصلا درس مال گرایش ما نیست ! مال نرم افزاری هاست ! من بعنوان اختیاری برداشتم، حالا موندم توش ! روزای ملال آوریه . اگه این "لاست" هم نبود که دیگه هیچی ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 22:42 توسط idiot
|
|
||
|
|
|
|
|
از این روزا بدم میاد. روزایی که باید صبح تا شب دانشگاه باشم. یا کلاس دارم یا باید درس بخونم. تو خونه درس بخونم ؟ صحبتش رو هم نکن. نمی تونم . سرو کله زدان با بچه ها تو سایت یا تو حیاط. خمودگی پشت نرم افزار xilinx و matlab و کوفت و زهر مار. آخرش هم بدون نتیجه. 8 ترم رو به بازی و شوخی گذروندم و الان عوض اینکه فارغ التحصیل شم ، باید یه سال دیگه این دانشگاه ملال آور و افسرده کننده رو تحمل کنم. سیزن 2 هم داره تموم می شه. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:18 توسط idiot
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی وقته چیزی اینجا ننوشتم. نمی دونم چرا. اصلا چرا الان دوباره یادم افتاده یه وبلاگی هم داشتم. احتمالا هیچکس بعد از این همه وقت دیگه اینحا رو نمی خونه. بهتر. بعد از اینکه دیگه تقریبا تب "لاست" فروکش کرده ، تازه یه ماهی می شه که دارم "لاست" می بینم. الان سیزن دومم. درمورد اینکه چقدر خوبه و جذابه و قشنگه دیگران زیاد گفتن ، فقط می خوام بگم دیگه نمی تونم سریال های ایرانی رو تحمل کنم ! همین ! چرا گلوم درد می کنه ؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:35 توسط idiot
|
|
||